تبلیغات
سایت گیتار - درك و لذت بردن از موسیقی

درك و لذت بردن از موسیقی

نوشته شده توسط:فرشاد
پنجشنبه 27 تیر 1387-10:07 ق.ظ

مقاله ای از داریوش افراسیابی از اساتید قدیمی گیتار - مقیم کانادا :موسیقی این هنر زیبا، كه از ابتدای پیدایش‏ تمدن انسان با وی زیسته و در وی تكامل یافته هنری است كه مستقیما از احساس‏ خالق خود به وجود می‌آید، و تاثیرش‏ را بر شنونده می‌گذارد.هنر راهی بس‏ طولانی به قدمت تاریخ بشری پیموده و آدمی را در این سفر یاری داده است.

انسان اولیه در ابتدا از قدرت خلاقیت خود توانست آگاهی یابد و ناخواسته پی برد كه با ضربه زدن با چوبی بر تنه‌ی خالی درختی صدای قوی ایجاد می‌شود. و یا می‌تواند طرحی از اشیاء را بر سنگ و دیوارها ترسیم كند.

هنر اولیه فاقد برداشت هنرمند در ارتباط با انگیزه‌های زیباشناسی است یعنی هنرمند ابتدایی به منظور مهار كردن نیروهای طبیعت و ترس‏ از رویارویی با عوامل ناشناخته در پی آفرینش‏ هنر بوده است كه در ابتدا این هنر در خدمت و به مصرف دین و جادو درآمد0 هنر اولیه دارای عناصر اجتماعی و بی‌غرض‏ بود. لذت آفرینش‏ تصویرهای گوناگون و به وجود آوردن صداهای هیجان‌انگیز و غیرمعمول كه بعدها در طی روند تفكیك مراحل نخستین، از جادو جدا و مستقل شدند و به راهی دیگر رفتند و هنر در طی این مراحل در واقع نمودار ستایش‏ انسان از دین و به ارضای نیازهای جمعی دینی پاسخ می‌داده و همواره هدفی را بیرون از خود دنبال می‌كرده است. هدف هنر در این مرحله آفرینش‏ زیبایی نیست یعنی آفریننده‌ به منظور خلق تصویر یا ساختمانی زیبا دست به آفرینش‏ نمی‌زده است بلكه نیازهای دینی را پاسخ می‌داده است.

رشد این هنر را كم و بیش‏ تا قرن پانزدهم شاهد هستیم كه در خدمت نیازهای جمعی دینی انجام می‌شده است. و پس‏ از گذار از این مرحله است كه بخشی از هنر همچنان در خدمت نیازهای دینی اما بخش‏ بزرگتر آن مستقل می‌شود و به نیازهای شخصی و مستقل انسانی وابسته می‌گردد. و هنرمند به دنبال دستیابی به جنبه‌های متفاوت بینشی چشم‌اندازهای دیگری را جستجو می‌كند كه باعث گشوده شدن دنیایی دیگر در عرصه‌ی هنر می‌گردد و موسیقی با حمایت دینی است كه تا قرن هیجدهم به اوج خود می‌رسد كه باعث شد آثاری خلق گردند كه تا امروز تمدن بشری چنین شكوفایی را به خود ندیده باشد.

عصاره‌ی ناب احساس‏ است و این هنر از بارزترین و پرمحصول‌ترین رشته‌های هنری تمدن بشری بوده است!
زمانی كه سخن از هنری جهانی به میان می‌آید، ناگزیر به شناخت دیگر فرهنگ‌های هنری پیشرفته هستیم. به امید آنكه پیوندهای فرهنگی، ناپیوستگی‌های روند آفرینش‏ این هنر در فرهنگ ما را كه معلول عوامل مختلفی بوده است با حفظ عناصر اصلی به سطحی درخور برساند و به غنای هنری بیفزاید. آنچه كه دیروز واقعیت بود، امروز جای خود را به حقیقتی دیگر می‌دهد و آنچه كه امروز حقیقت است، فردا مبدل به حقیقتی بزرگتر خواهد شد. پس‏ حقیقت همراه با حركت بی‌وقفه‌ی واقعیت پیوسته در جریان آفرینش‏ است. و می‌كوشیم در زمان حال به یاری حقایق گذشته، حقایق آینده پیش‏بینی شوند و پیش‏ از گام برداشتن راه خود را ببینیم و هموار سازیم.

همزمان با مقطع تاریخی كه اسلام با سقوط سلسله‌ی ساسانیان به ایران وارد شد و هنرها از جمله موسیقی، پیكرتراشی، و تصویرنگاری مورد مذمت و تكفیر قرار گرفتند یعنی در قرن ششم میلادی در اروپا گرگوار اول، ملقب به كبیر از سال 590 تا سال 604 پاپ بود و تدوین قواعد آوازی كلیسای لاتین منسوب به اوست. دوره گرگورین، مقارن با اوج معماری رومی و تكامل آوازهای مذهبی بوده است، كه از تاثیرات تمدن‌های كهن آسیای صغیر و بقایای مونودی عهد عتیق كلاسیك پدید آمده بود. موسیقی مذهبی كه با پیدایش‏ مسیحیت پدید آمد به مناسبت وحدتش‏ با اجرای مناسك مذهبی و توجه خاص‏ پیشوایان مذهبی میدان گسترده‌ای را برای اهل هنر ایجاد نمود، و تا قرن پانزدهم كلیسا وظیفه‌ی بزرگی را در تكامل موسیقی عهده‌دار بود، با اینكه نفوذ مذهب در علم و حكمت طی قرون وسطی راه پیشرفت علمی را مسدود كرد ولی در هنرهای زیبا و موسیقی، اگر حمایت كلیسا نبود، پایه‌های علمی موسیقی امروز نیز به وجود نمی‌آمد. به علت عدم تحریم هنرهای زیبا از طرف مذهب، علاوه بر رهبران مذهبی، پادشاهان اروپا نیز برای اجرای مراسم و جشن‌های مذهبی، عده‌ای از نوازندگان و خوانندگان را در دربارهای خود استخدام و گردآوری كردند، چنان كه شارل پنجم، چهل خواننده‌ی مذهبی در دربار خود داشت.

ترویج امور حسی در این زمان مورد تجلیل قرار گرفت، پیكرتراشان با اخلاصی بی‌سابقه به مطالعه‌ی انحناها و پیچ‌و‌خم‌های پیكر آدمی مشغول بودند نقاشان به جای تصویر معشوقه‌های شهری و روستایی خود، چهره‌ی حضرت مریم را نقش‏ می‌كردند؛ معماران هیكل‌های درشت و زمخت مجسمه‌های گوتیك را در شهرها محو و به جای آن معبدهای مجلل و ستون‌های زیبا می‌ساختند. در حقیقت ملت‌های اروپایی در قرن شانزدهم موسیقی را از آنجا آغاز كردند كه در ایران خاتمه پیدا كرده بود. شك نیست كه اگر دامنه‌ی تحقیقات دانشمندان ایرانی ادامه می‌یافت، می‌توانست مأخذ و راه‌گشای نسل‌های بعدی شود. ولی متاسفانه جنبه‌ی علمی موسیقی كمتر مورد توجه واقع شد. و پایه‌های پولیفونی )موسیقی چندصدایی( كه به همت موسیقی‌شناسان و دانشمندان قرن چهارم گذاشته شد، به علت نبودن شرایط اجتماعی مناسب به كلی از میان رفت و این بخشی از موسیقی با وجود پیشینه‌ی بنیادی كه در ایران داشت، پیشرفت نكرد. در این نوشتار به بحث در پیرامون مسئله‌ی گذار هنرها در طول تاریخ هنری ایران نمی‌پردازیم كه زمان و مكان دیگر را می‌طلبد. كوتاه سخن آنكه برای درك موسیقی زبان موسیقی را باید شناخت و برای لذت روحی رموز زیبایی را باید پیدا كرد.

از این روی شرحی مختصر در مورد دوره‌های مختلف موسیقی كلاسیك و آشنایی با سمفونی داده می‌شود تا بیشتر بتوان از این بخش‏ از موسیقی لذت برد.

در موسیقی كلاسیك هر یك از آهنگ‌ها از ماجرایی سخن می‌گویند، گاهی آهنگساز برای آهنگ خود موضوعی را كه معروف و شناخته شده است انتخاب نموده نظیر »رومئو و ژولیت« چایكوسكی یا »آگمنت« بتهوون یا »محاحره لنیننگراد« شوستا كوویچ و گاهی ماجرایی از عشق و ناكامی را برمی‌گزیند. بدانسان كه برلیوز در »سمفونی فانتاستیك« خود چنین كرده است.

این گونه آثار موسیقی را، موسیقی دارای داستان می‌نامیم.

در چنین شیوه‌ی بیانی موسیقی، آهنگساز داستانی را كه كم بیش‏ نظم و ترتیبی دارد در ذهن خود پرورش‏ داده و تصویرهای ذهنی خود را به صورت آهنگی به وجود می‌آورد، ولی درك عاطفی و برداشت موسیقی آن را به عهده‌ی نیروی تخیل و تصور ما می‌گذارد تا آنچه كه بتوانیم و تا آنجا كه ذوقمان یاری دهد از آن درك و برداشت كنیم.

و گاهی نیز درحقیقت یا در اكثر موارد موسیقی داستانی یا مضمونی را دنبال نمی‌كند و نمی‌توان آن را به یاری كلمات تشریح كرد و تبلور احساسات و هیجانات درونی انسانی است كه پیوستگی با زندگی دارد و از مظاهر آن جدا نیست و دارای معانی ویژه‌ی خود می‌باشد.

سمفونی
یك سمفونی می‌تواند بیان‌كننده‌ی همه نوع منظور و مقصودی باشد، از پذیرایی و تكریم و تعظیم مودبانه‌ی درباری تا عمیق‌ترین و موثر‌ترین جدال و مبارزه‌ی نیروهای عواطف و هیجانات موسیقی. از پیشگویی و پیام‌آوری بسیار عالی و رفیع درباره‌ی برادری انسان‌ها تا وصف استحمام كودكی خردسال، همه‌ی این گونه اندیشه‌ها در سمفونی به تصویر كشیده شده‌اند.

اركستری كه یك سمفونی را اجرا می‌كند ممكن است مركب از بیست تا یك‌صد و بیست نوازنده باشند و به همراه آن، گروه آوازخوانی نیز باشد یا نباشد و ممكن است از یك تا پنج قسمت داشته باشد. از ده دقیقه تا یك ساعت و نیم نیز به طول بیانجامد.

اندیشه و بیان یك سمفونی را نمی‌توان در قالب ویژه‌ای جای داد. فرم كلاسیك و استاندارد سمفونی، آن طوری كه در كتاب‌های درسی نوشته شده است فرمی تجریدی و انتزاعی می‌باشد و كوششی بوده است در جهت توضیح این فرم موسیقی كه بتوان آن را در قالب مشخصی بیان نمود.

ادوار مختلفی در هنر و موسیقی در طول زمان به وجود آمدند كه هر كدام جهان‌بینی ویژه‌ی دوران خود را دارا بودند. مانند: رنسانس‏، باروك، كلاسیك، رمانتیك و امپرسیونیست. دیگر مكتب‌های دوران معاصر مانند سنبولیسم، سوررآلیسم و فوتوریسم در موسیقی رشد نیافتند.
رنسانس‏: دوره‌ی تجدید حیات هنری، یا هنر واقع‌گرای است و انسان، در چهارچوب تاریخ مورد مطالعه قرار می‌گیرد. و هنر دوره‌ی باروك، هنر مخالف اصلاحات است. پایه و اساس‏ مشترك آهنگسازان در فرم‌های مختلف موسیقی این دوره تم و رنگ‌های تیره و بم، و برداشت مشخصی از كنتراپوان برای آهنگسازی می‌باشد. از مطالعه‌ی آثار كلاسیك و رمانتیك چنین برمی‌آید كه در مكتب كلاسیك بیشتر به فرم توجه شده و در مكتب رمانتیك به مضمون. در حقیقت كلاسیك‌ها در هر هنری متوجه‌ی زیبایی فنی بودند ولی رمانتیك‌ها به بیان حالت و احساسات توجه داشتند. و رمانتیسم كه در پایان قرن هیجدهم پدید آمد، از زیباترین و مهم‌ترین مراحل اندیشه‌ی هنری است. ویژگی‌هایش‏ فردگرایی و پرستش‏ طبیعت است و احساسات و انگیزه‌های انسانی را در هنر اصوات با خود به همراه دارد و برخلاف كلاسیسم، با برتری یافتن احساسات بر ساختار، متن بر شكل غالب می‌شود. از دیدگاه موسیقی رشد و انگیزه‌های معنوی و جهش‏های روح بر ساخت چیره می‌گردند، و به تدریج بیان آزادانه‌تر احساسات را ممكن می‌سازند.

امپرسیونیسم: 
سیر زیبایی‌شناختی ویژه‌ی فرانسوی است كه نخست از نقاشی آغاز گردید و به دنبال آن در موسیقی و شعر تعمیم یافت. این واژه از یك نقاشی كلودمونه برگرفته شده كه عنوانش‏ »برداشتی از طلوع آفتاب« بود و به سال 1874 در پاریس‏ به نمایش‏ گذاشته شد. امپرسیونیسم موزیكال را باید واكنشی در مقابل رمانتیسم و جستجوی حالات رویایی و حتی انتزاعی دانست. امپرسیونیسم در موسیقی را هنر تداعی و توصیف به كمك اوزان و طنین‌ها، یا به گونه‌ای نقاشی صوتی می‌توان نام گذارد.

سبك‌های نوی دوران معاصر، به احتمال بسیار چیزی جز جلوه‌های انحطاط عصر رومانتیسیسم بیش‏ نیستند. درك موسیقی را می‌توان به عنوان توانایی اكتسابی گوش‏ دادن آگاهانه به موسیقی تعریف كرد. گرچه انسان از لحاظ قابلیت درك موسیقی توانایی‌های مختلفی دارد، با این وجود، كسی با این توانایی زاده نمی‌شود و توانایی اكتسابی است. برای شنیدن و درك موسیقی‌ای كه ساختار و بینشی دیگرگونه و متفاوت دارد، طبیعی است كه باید آن را شناخت تا از آن بتوان لذت برد.

لذت بردن و درك كردن دو اصطلاح مربوط به هم هستند. ولی مترادف هم نیستند. لذت بردن از موسیقی، یعنی كسب خوشی از آن، بدون فهمیدن یا درك واقعی آن، كه كاملا امكان پذیر است، و همچنین فهمیدن جنبه‌های فنی یك قطعه موسیقی نیز، بدون كسب لذت كامل امكان‌پذیر است. اما با این وجود برای دریافت بیشترین حد لذت از موسیقی باید مقداری توانایی درك موسیقی را نیز داشته باشیم. هر درك یا توانایی اضافی كه بتوانیم در هنر موسیقی به كار بریم، لذت غایی را افزون خواهد ساخت

منبع:
http://www.dafrasiabi.com/articles7a.html




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox